تست و مشاوره ازدواج در مشهد

عزیزم خسته نباشی معلومه روز سختی رو داشتی ها! هزاران متغیر خارج از شما وجود دارند که شما نمیتونید آنها را تغییر دهید و ممکن است موجب رنجش خاطر شما بشوند مثل همین نحوه برخورد والدین با شما؛ بنابراین بهتر است بیشتر روی خودتون تکیه کنید و استعدادها و توانایی های خودتون رو بشناسید و آنها را شکوفا کنید و از این طریق تلاش کنید تا بر خودتون تکیه کنید و خود را با دیگران مقایسه نکنید. سلام خدمت شما دوست عزیز معمولا در چنین مواقعی صحبت با والدین چیزی رو تغییر نمیده بلکه حساسیت رو افزایش میده. شاید گفتار شما درست باشد و والدین شما بین فرزندان تبعیض قائل می شوند اگر شما به این رفتارها بیش از حد توجه کنید در یک دور باطل می افتید و ممکن است دچار انواع اختلالات عصبی و روانشناختی مثل افسردگی، پرخاشگری، بدبینی و … سلام خدمت شما دوست عزیز اینکه شما دائم به گذشته فکر می کنید و دائما اتفاقات غم انگیز و ناراحت کننده مثل گم شدن کتاب ها رو مرور می کنید و خودتون رو سرزنش میکنید میتونه نشانه های افسردگی باشه.همین احساس افسردگی شما باعث ایجاد اختلال در خلق و زودرنجی، اختلال در نظم خواب و حتی تغذیه شما میشه.بهتره هرچه سریعتر شما به روانشناس مراجعه کنید تا از طریق مصاحبه های علمی و پاسخ دادن به تستهای استاندارد روانشناختی دقیقا مشخص بشه که آیا شما دچار افسردگی هستید یا خیر؟

مشاوره ازدواج در مشهد
سوال مسخره ای پرسیدم,,همه اینو احساس کردن.میدونم دارم غلو میکنم کاری که همیشه انجام میدم اغراق کردن در همه چیز وهمه کارها.شده تو لحظه ای که خوشحالی یهو یه چی بهت نهیب بزنه ای تویی که خودتو به اون راه زدی من هنوز همین جام قویتر از همیشه دارم ریشه میدوونم تو بهم این اجازه رو دادی تو شرایطشو جور کردی وقتی میدونستی بمن دچار میشی کاری نکردی که این اتفاق نیوفته… باسلام من با یه دختر خانومی در ارتباط هستم نزدیک ۶ ماهه دوست هستیم باهم اون اوایل که تقریبا یک ماهی از اینکه از رابطه ی قبلیش جدا شده بود رابطه ای که تا خواستگاری و نزدیک ازدواج هم رفته بودن ولی خانواده اش پسره رو رد کرده بود میگذشت ایشون به من گف ک من بدردت نمیخورم و دل من دیگه مُرده و کسی رو نمیتونم دوست داشته باشم اما من ادامه دادم من خیلی علاقه مند هستم و دوستش دام ولی همین چند وقت پیش گفت بهم که تا االان داشته تلاش میکرده دوستم داشته باشه ولی نتونسته و بیا باهم دوست باشیم همون رفاقت خودمونو داشته باشیم من دوستت دارم و نمیخوام از دستت بدم اما نمیتونم عاشقت بشم درواقع هیچوقت دلش هم تنگ نمیشد برام و همیشه ۹۰ درصد ابراز علاقه و احساسات از سمت من بود ولی میگه اگه بیای خواستگاریم و باهم ازدواج کنیم عاشقت میشم..

من نتونستم وارد دانشگاه بشم هرچند که همیشه راجبش ادعام میشد اینجور که من فلان بهمان میگفتم شک نکنین قبول میشم رتبه ی عالی دانشگاه تراز اول اونقدری که دانشگاه برام مهم بودهیچی برام اهمیت نداشت مدام میگفتم فقط دانشگاه تهران خیال بافی میکردم پنجاهی اینور اونور می چسبوندم توی سالنامه خاطراتم ازش می نوشتم ولی انگار بهمون اندازه این خواسته یا آرزو دست نیافتنی تر میشد,از همون موقع دلم شکست وقتی میدونستم انگیزه واقعیم از ادامه زندگی اینه ترجیح میدادم روی کتابام بخوابم دروغ های مختلف می گفتم به خونوادم از همه بدتر بخودم باخودم روراست نبودم میدیدم دارم بادست خودم گورمومیکنم اما ذات نابودگرمو نذاشتم تو گور بجاش آینده تحصیلیمو بعدش سرزندگی و جوونیموآخرشم اشتیاق به زندگی ویه تلبار خاک ریختم روش.از خیلیا شنیدم قربانی روزگار خونواده وخیلی چیزاشدن..من اون روزی بخاک سیاه نشستم که گیرخودم افتادم وای کاش شهامتشوداشتم خودمواز دست خودم نجات بدم,ندای درونم مدام بهم یادآوری میکنه میگه خفه شو مفت مشاوره ازدواج طلاق خور چه مرگته؟ گفت نه وقت نداشتم و کاری که تو خونه داشتم مهمتر از سوختگی روی دستمه هرچند که این فقط یکی از موضوع های ناراحت کننده زندگیمه ویک روز به همراه دوستان مادرم بودیم ازم پرسیدن مامانت بیشتر دوست داره یا بابات گفت فکر کنم هیچ کدوم و در جواب بهم گفتم نکنه تو بچه سر راهی بودی و خندیدن خواهرم هم دیگه انگاری شده رئسم هیچی نباید بهش بگم و کاری باهاش نداشته باشم دیگه واقعا خسته شدم .

خدا وکیلی حسود نیستم ها اما چون منطقی رفتار نمی کنن دارم دیونه میشم الانم پیش فعالی چند تا درد مزخرف افتادن به جونم یکی نیست بکه پسرم چته چی نیازته … البته ایجاد تغییر در نگرش و رسیدن به پذیرش رفتار والدینتون کار سخت و طولانی ای هست و معمولا بهتره این کار در اتاق درمان و با کمک درمانگر انجام بشه. اگر قصد شما هم ازدواجه و معیارهای مورد نظر شما رو داره ولی الان شرایط ازدواج رو ندارید میتونید به خواستگاری برید و با در جریان بودن خانواده هاتون با هم ارتباط داشته باشید و مدت زمانی را هم برای شناخت بهتر و بیشتر همدیگر بذارید و هم برای اینکه شرایط ازدواج شما فراهم بشه. اون خانم تجربه به هم خوردن یک ارتباط رو دارن و ممکنه احساس خلا و مشکلاتی بکنن و شاید از ارتباط قبلی اعتماد به نفسو اعتمادشو از دست داده و میخواد ببینه اگر واقعا این ارتباط به ازدواج میرسه بعدا احساساتشو بروز بده و واقعا به شما علاقه مند بشه و دوستتون داشته باشه. من بیشتر بخاطر بداخلاقیو بددهنی بابام با این شخص ازدواج کردم که حالا اون بدتر از بابام شده مدام غر میزنه.سر یه چیز کوچیک داد میزنه به خودمو خونوادم فهش های بد میده.